نویسنده : بوی یاس ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

اردیبهشتگان


در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان) اشا و هیشت (اردی بهشت)راستی ودرستی نام یکی دیگراز(دومین) امشاسپندان می‌باشد. در اوستا اشا و هیشت ،درپهلوی ارت وهیشت و در فارسی اردی بهشت است.جزء اولی کلمه " اشاً از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است:راستی و درستی،تقدس،قانون وآیین ایزدی،پاکی . جزء دیگر این واژه که «وهیشت» باشد صفت تفضیلی است یعنی بهتر،بهترین.پس معنی آن بهترین راستی ودرستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و درستی وپاکی و تقدس مزدا اهورا است و در عالم مادی نگهبانی آ تش . «قانون اشا: قانون راستی و هنجار هستی در هر دو بخش گیتی و مینو» گل مرزنگوش مخصوص اوست.

اردیبهشت زیباترین امشاسپند و نمادی است از نظام جهانی،قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان.سخن درست گفته شده،آیین خوب برگزار شده،گندم به سامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع،نشانه‌ای از اردیبهشت دارند.او نیایشها را زیر نظر دارد.آنانکه اردیبهشت را خوشحال نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می‌سازد،بلکه حتی نگران نظم دنیوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می‌کند که دیوان و بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند.نماینده این جهانی او آتش است.از اوقات روز،وقت نیمروز (ربیهوین،رپیثوین) به او تعلق دارد.یاران او ایزدان سروش،آذر،بهرام و نریوسنگ هستند.این امشاسپند مذکر است.

جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار می‌شده‌است. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماری‌ها را به یاری ادویه و خوردنی‌ها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته می‌دانسته‌اند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می‌باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می‌باشد به تن می‌کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می‌پرداختند.

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩

سده جشن آغاز شهریگری

((سده)) از راه می رسد تا بگویدمان: ایرانیان بودند که برای نخستین بار دریافتند که چگونه آتش را روشن ساخت و آن را به کار گرفت.

((سده)) میآید تا بانگ بر آرد که اینجا .. این سرزمین اهورایی خاستگاه آغاز شهریگری (:تمدن) بوده است و هوش و خرد ایرانی زمینه ساز آن.

((سده)) می آید تا باز هم جای خالی اش را در سالنمای رسمی کشور به یادمان آورد. در گوشمان بخواند که امروز سزگسته و بی خیال از کنار آن چه نیاکانمان به یاد گار گذاشته اند نگذریم که اگر چنین کردیم فردایمان رابه بیگانگان باخته ایم.

 

سده از جشن آتش یادگار است

به عالم تا ابد آن ماندگار است

سده روزیست کاتش گشت پیدا

زنورش گشت روشن دشت و صحرا

سده جشنی زعهد باستانست

پدیدارنده یک داستانست

روایت کرده پیر توس بر ما

که آتش را چه کس بنموده پیدا

به هوشنگ از شهان شاهنامه

همی نسبت دهند این کارنامه

چو انسان شد از آن نعمت خبردار

به مجمر کرد و شد دایم نگهدار

ستایش کرده شکر آورده یزدان

که این رحمت بر او گشته نمایان

به پا جشن و سرور بیکران کرد

چنین روزی به ایران یادمان کرد

وزان پس شد همه ساله درین روز

به پا کوهی زهیزم آتش افروز

به جای آور تو هم رسم نیاکان

که این رسم کهن باشد به ایران

تو هم انبوهی از هیزم برافروز

به پنجاه روز مانده تا به نوروز

به هنگامی که پنهان گشت خورشید

هوا روشن نه از مهتاب و مهشید

ز آتش کن هوا را گرم و روشن

مترس از سوز سرما پوش جوشن

مکن هرگز فراموشت وطن را         همه اعیاد ملی و کهن را

 

 

پرویز غیبی

 

 

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : جشن سده

درفش سه رنگ ایران

تاریخ فشرده درفــــش ســـه
رنگ و شیر و خورشید

از دوران های پیش از زایش «میترای آدمی روی» این باور درمیان آریائیان ( ایرانیان) روا میبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد  و به این باور میبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگامیکه میترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بودیم. و هم اوست که باید گاو را بکشد. ایرانیان شیر را نماد نیرومندی و مردانگی و سروری میپنداشتند.

 برگه هائی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان میدهد که پیوند تنگاتنگی میان پیکره "شیر" و "میترا" وجود دارد. نقشی که در زیر پله های کاخ آپادانا در تخت جمشید میبینیم (شیری گاوی را می درد) این گمان را استوار تر میکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئین میترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) میبینیم که "میترا" که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشید، گاه زاده و همتای «آناهیتا» خوانده میشود در غاری گاوی را میکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ایران کهن نمونه هائی از شیر که گاوی را میکشد نمودار است.

در درازای تاریخ به برگه های استواری بر میخوریم که پدران ما «خورشید» را بر تر از دیگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نیرو مندی میدانستند. همچنین میدانیم که "میترا" یا ایزد مهـــر را خدای روشنائی و نیرومندی میانگاشته اند و خورشید را نماد و سمبول او میشمردند و بر آن بودند که خورشید با گوش و چشم سراسر گیتی را در زیر نگرش خویش دارد. به همین انگیزه به خورشید "مهر" هم گفته میشود که نام دیگر میترا است. (چگونه است که اسلام و آئین های دیگر این باور ها را به نفع خود تغییر داده اند)

در ادبیات "مزد یسنا، یشت ها" زرتشت همبستگی میان میترا و (خورشید) را پذیرفته و میگوید: خورشید نشانه پادشاهی و چیرگی ایران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشید که از بلور ساخته شده بود میافراشتند.  گمان کرده اند که ایرانیان خورشید پرستند ولی در باور ایرانیان «شـــیـــد» (نور) است که بزرگترین آفریننده همه چیز است و خورشید تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.

هخامنشیان و درفش

زنجیره شاهان آریانی بر امپراتوری ایران بزرگ فرمان راندند. سواران پیشاپیش میرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پیادگان می آمدند. کورش در پیش سواران میرفت. هر دسته از سپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پیکره شهابی (عقابی)  با بالهای باز که بر روی نیزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از این است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تیز بینی بوده و در بیشتر برگه ها و سنگ نبشته ها دیده میشود. درفش کاویان آنان آْنگونه که از برگه ها بر میاید دراز گوشه (مستطیل) بوده که بر چهار سه گوشه تقسیم شده بود.

ساسانیان و درفش

ساسانیان به پرچم خود درفش کاویان میگفتند که از یک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نیزه ای استوار شده بود که نوک نیزه از پشت آن پیدا بود. روی چرم را دیبا کشیده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در میان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاویانی» میگوید. درفش ساسانیان همان درفش کاویان فریدون بود منتها بزرگتر و در پائین درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آویخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. این همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است

هحجوم تازیان

 در نبردی که میان تازیان و ایرانیان در نزدیکی نهاوند رخ داد سپاه ایران شکست خورد و تازیان به درفش کاویان ساسانیان دست یافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسیار پرچم شگفت زده شد و دستور داد فرش را تکه تکه کردند و پرچم را سوزاندند و گهر های آنرا تقسیم نمود.

پس از هجوم تازیان به ایران که نمایش نقش تندیس بر گرده شیر که نمادی از خدا میبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تندیس میترا فقط نماد خورشید بر پشت شیر سوار کردند و نشان شیر و خورشید از آن هنگام بدون تندیس میترا نمایان شد.

 

صفویه و پرچم

تا زمان صفویه نقش شیر و خورشید در تمامی پرچم های ایران بوده است. شیر و خورشید یک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان این نشان ملی دگرگون نمیشده. تنها شاه اسماعیل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه میبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنیا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفویه آیات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد. 

افشاریه و پرچم

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بیشتر موارد نوک تیز است و از همه رنگ  ها استفاده شده.  نادر شاه این مرد خودساخته و میهن پرست که اž 6F; دل مردم برخاسته و ایران تکه پاره را به زیر یک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چین ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زیر پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم یک رنگ بود (سبز یا سرخ یا سیاه) دارای سه رنگ سبز و سپید و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شیر میبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است.  بنا بر این پرچم مستطیل و



سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ایران است که نقش شیر و خورشید بر آن نشسته ولی هنوز شیر شمشیری در دست ندارد.



پرچم نادرشاه بین سالهای 1736 تا 1747

شمشیر و قاجار ها

در هیچیک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قالیچه های ایرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشیر دیده نمیشود وهنوز شیر و خورشید تنها نماد ملی ایران باقی میماند.

آقا محمد خان قاجار با تمام کینه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در میان آن دایره سپیدی را نگاه داشت و هنوز شیر و خورشید را که از پیشینیان رسیده از میان نبرد.  گرچه شاهان و امیران همدیگر و قبیله ها را از بین میبرند ولی شیر و خورشید که نماد ملی است بر جای میماند.

چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفویان شیر و خورشید و برخی شمشیر دو سر علی را نقش کرده بود  را در هم آمیخت و شمشیر بدست شیر داد.  شمشیر نماد نیرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نیرو و دلاوری میبوده. نظامی گنجوی میگوید:

با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــیده «شــمشیــــر» افــــتــــاده در آن قــبــیــــلـــــه چـــــون «شـــــــــیــــر»


پرچم سلطنتی دوران قاجار

در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم میبوده؛ یکی پرچمی یکسره سرخ رنگ با شیری نشسته (بی شمشـــیر) و خورشید بر پشت آن در میان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سیم ناب کار گذارده بودند که شاید نمادی از دست امام علی بوده است. این درفش زمان جنگ بوده است. دیگری درفشی بود یکسره سبز رنگ باز هم شیری نشسته (با شمشیر) و خورشید بر پشت وبر بالای چوب پرچم پیکانی زرین کار گذارده بودند؛ این پرچم زمان صلح میبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشید سراسر پهنه پرچم را پوشانیده است.

سفیر فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زیبائی از شیر و خورشید که بر پرچمی یکسره سپید کشیده شده در جلو حرکت میداده. با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپید زمان دوستی میتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم میبوده سرخ، سبز و سپید. 

تاج ، پرچم و محمد شاه

در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شیر و خورشید ظاهر میشود.  سندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نیز به آن اشاره شده:

« پس برای هر دولتی نشانی ترتیب داده اند. دولت علیه ایران را هم نشان «شیر و خورشید» متداول بوده است که قریب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت این علامت بوده. سبب انتشار آن شاید این باشد که در دین زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم میدانستند...»

سر انجام در یکسد و پنجاه سال پیش دستگاه فرمانروائی ایران میپذیرد که نشان شیر و خورشید یک نشان فرهنگی، تاریخی و دینی که ریشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.


پرچم محمد علی شاه قاجار 1907
 

امیر کبیر و پرچم

امیر کبیر این مرد میهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را یکنواخت و تنها از پارچه بافت ایران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شیر و خورشید داشته باشد. این نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سیصدو پنجاه و هفت باقی ماند.  با نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ایران دارای همان سه رنگ سبز، سپید و سرخ زمان نادری یکپارچه گردد. همچنین نقش تاج را از بالای نشان شیر و خورشید برداشت ولی در شمشیر و شکل پرچم (مستطیل) دگر گونی بوجود نیاورد.


پرچم مظفرالدین شاه قاجار 1907

شکل درفش

در سال هزارو دویست و هشتادو چهار خورشیدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدین شاه دستینه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به این صورت آمده است:

«الوان رسمی بیرق ایران، سبز، سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است» در این برگه تاریخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بمیان نیامده.

در مجلس یکم شماری روحانی بودند که به پیروی از دین اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا میدانستند. گروهی نو اندیش که شمارشان بسیار بود برآن شدند که نگذارند نازش های  فرهنگ گذشته پایمال شود. از جمله اینان شادروان ارباب کیخسرو و شاهرخ نماینده زرتشتیان بودند. با رایزنی برنامه ای حساب شده ریختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شیوا گفتند:

«همه میدانیم که نود در سد ایرانیان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ دین است. پس بر بالای پرچم جای گیرد.

زرتشتیان هزاران سال پشت اندر پشت در این سرزمین زاده و زندگی کرده اند در قرآن نیز اشاره ای به این دین شده. رنگ سپید که رنگ ویژه کیش زرتشتی است و همچنین رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت این مردم آزاده در زیر رنگ سبز جایگزین کنیم.

به پاس خون شهیدان راه اندیشه و باور بویژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهیم.

هنگامیکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شیر خورشید میکشد و گفته میشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پیروزی رسید، ماه امرداد در برج اسد (شیر) جای دارد، از سوی دیگر چون بیشتر مسلمانان ایرانی "شیعه" و پیرو علی هستند و شیر همچنین پیشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر این پایه شیر را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پیشوای یکم است بیادگار به پرچم نقش کنیم.

 چون مشروطیت در میانه امرداد به پیروزی رسید و خورشید در این روز در اوج نیرو مندی و گرمای خود است پیشنهاد میکنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم یاد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ایرانیان. (نکته در خور توجه اینکه به «میترا» وارتباط آن با خورشید و مهر نشده تا مبادا روحانیان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانیکه دیدند زمینه مساعد است و مخالفی نیست گفتند حال که شیر را نشانه علی دانستیم باید " ذوالفقار" را نیز به دستش بدهیم.

نمایندگان دور اندیش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پیشنهاد و به تصویب رساندند. در این برگه تاریخی اشاره ای به تاج در بالای شیر و خورشید نشده است.

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : درفش ایران

دلاور بانوان ایران باستان

 

 

 

مردان ایران باستان بانوان خود را احترام بسیار میگذاشتند و در تمامی امور با آنها مشورت میکردند و برای ایده و عقیده آنها احترام بسزایی قائل بودند.

 

یوتاب:

 

سردار زن ایرانی که خواهر آریو برزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد اسکندر همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آم=ورد. با این حال هم آریو برزن و هم یو تاب در راه میهن کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.

 

آرتمیس:

 

نخستین و تنها بانوی دریا سالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پیش از میلاد به مقام دریا سالارب ارتش شاهنشاهی خشایار شاه رسید و در نبرد ایران ویونان ارتش شاهنشاهی را از مرز های دریایی هدایت میکرد. تارخ نویسان یونانی او را در زیبایی برخستگی و متانت سرآمد تمامی زنان روزگار نامیده انئد.

 

آتوسا:

 

ملکه بیش از 28 کشور آسیایی در زمان همپراتوری داریوش بزرگ. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندینبار در لشگر کشی های داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.

 

آرتادخت:

 

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوفروسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکترین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.

آزرمی دخت:

او دختر خسرو پرویز پس از (گشتاسب بنده) بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد و شاهنشاه زن ایرانی در سال631 میلادی است.

 

آذر ناهید:

ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگزار سلسه ساسانی.نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است.

 

پرین:

بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کی قباد بود که در سال924 قبل از میلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را در زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گرد آوری نموده و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

 

فرخ رو:

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در ایران ثبت شده است وی در طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

 

گرد آفرید:

یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر ک‍زدهم یادمیکند با لباس مردانه با سهراب زور آزمایی کرد. فردوسی بزرگ از او به عنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.

 

آریاتس:

یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان . مورخین یونانی در چندین نبرد از او نام برده اند.

                                 سید سهیل مهرزاد 

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸

اختر باستان شناسی

اخترباستان شناسی

پیوندهای کعبه با خورشید و

خانهٔ خورشید

بناها و مکان‌های مقدس در جهان فراوان هستند، اما معمولاً هیچکدام آنها دارای تاریخچه و سرگذشت روشن و مشخصی نیستند. گزارش‌های تاریخی و روایت‌های داستانی پیرامون بناهای مقدس به اندازه‌ای گوناگون و متناقض هستند که امکان دستیابی قاطع به واقعیت‌های روزگاران گذشته ناممکن است. اما ممکن است که بتوان با توجه به واقعیت‌های ملموس و قابل اندازه‌گیری، تا اندازه‌ای به سواد آن نزدیک شد. هر مکانی می‌تواند به دلایل گوناگون جغرافیایی، وضعیت اقلیمی، ساختار طبیعی ممتاز، واقعه‌ای تاریخی، پدیده‌ای کیهانی و یا هرگونه انگیزه و عامل دیگر، توجه مردمان را به خود جلب کند و اندک‌اندک به یک «مکان مقدس» تبدیل شود. در یک «مکان مقدس»، معمولاً بنایی نیز ساخته می‌شود که تقدس مکان را به خود می‌گیرد و تبدیل به یک «بنای مقدس» می‌شود. بناهای مقدس هنگامی که از حمایت دستگاه سیاسی قدرتمند و پشتیبانی یک دین رسمی یا فراگیر برخوردار شوند، به سرعت گسترش می‌یابند و گاه عوامل آغازین تقدس مکان، به باورهای و احکام ثانویِ تازه‌ای تغییر چهره می‌دهد. >>>


 

شیر و خورشید

و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن

چنانکه می‌دانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوج‌گیری و گرم شدن و درخشان‌تر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت افول و سرد شدن بوده و از درخشندگی‌اش کاسته می‌شده، شیر نیز در آسمان دیده نمی‌شده است. >>>


 

خاستگاه کیهانی نگاره‌های

یورش شیر به گاو

حال با توجه به وضعیت شیر و گاو در آسمان چهار هزار سال پیش، به چشم‌انداز و چگونگی حرکات این دو در آسمان توجه می‌کنیم. از آغاز تابستان تا میانه مهرماه، نه شیر در آسمان دیده می‌شود و نه گاو. از میانه مهرماه تا آغاز زمستان، یعنی در زمانی که سرما و تاریکی شب رو به فزونی و روشنایی روز رو به کاهش است، گاو در نبود شیر، یکه‌تاز آسمان است و هر شب بالاتر آمده است. انگاری که پیوندی میان سرما و تاریکی با اوج‌گیری گاو وجود دارد. در آغاز زمستان، شیر پس از شش ماه طلوع می‌کند و درست از همین زمان، روزها رو به بلند شدن می‌گذارند. انگاری که اکنون شیر برای دفع سرما و تاریکی به یاری خورشید آمده است. >>>


 

کاربرد دانش‌ اخترشناسی

در تحلیل‌ داده‌های باستان‌شناختی

از سخنرانی در همایش انجمن نجوم آماتوری ایران به مناسبت روز بزرگداشت خواجه نصیر طوسی

بسیار خوشوقتم که امروز به مناسبت همایش بزرگداشت خواجه نصیر طوسی در گردهمایی دوستداران نجوم سخن می‌گویم. روز گرامیداشت دانشمند بزرگی که در ایران بیش از هر جای دیگر ناشناخته است و آثار بی‌همتایش در ایران کمتر از کشورهای دیگر ترجمه و منتشر شده است. دانشمندی که «زیج ایلخانیِ» تألیف‌شده به همت او، دارای تابع‌های مثلثاتی و هیئت، و معادله‌های تعدیل زمان و سیارات با دقتی چشمگیر است، جدول‌های او برای زمان‌های میانگین تقویمی، مختصات ستارگان، خورگرفت و ماه‌گرفت و اختلاف منظر، با محاسبات و نوآوری‌هایی همراه است که مؤلفان «فرهنگ زندگینامه علمی دانشمندان» او را "معرف تنها الگوی ریاضی جدیدِ حرکت سیارات می‌دانند" و بر این باورند که "کتاب «تذکره فی علم الهیئه» از راه ترجمه مترجمان بیزانسی بر کوپرنیک اثر گذاشته و بجز فرضیه خورشید مرکزی، دربردارنده تمامی تازه‌های نجوم کوپرنیکی است". >>>


در باره اختر باستان‌ شناسی

اخترباستان‌شناسی یا باستان‌ستاره‌شناسی Arcaeoastronomy دانشی نوین و میان‌رشته‌ای از علوم باستان‌شناسی، ستاره‌شناسی و مردم‌شناسی/ فرهنگ‌شناسی قومی Anthropology/ Ethnology است که به بررسی تأثیر و نفوذ پدیده‌های کیهانی و حرکات اجرام آسمانی بر روی هنرها، آیین‌ها، ادیان، باورداشت‌ها و دیگر پدیده‌های فرهنگی مردمان باستان می‌پردازد. دانش اخترشناسی‌باستانی Historical Astronomy که به بررسی تاریخی علم نجوم/ هیئت می‌پردازد، علیرغم برخی کارکردها و حوزه‌های مطالعاتی مشترک با اخترباستان‌شناسی، شاخه پژوهشی متفاوت و مستقلی است. اخترباستان‌شناسی، زیرشاخه‌ها و گرایش‌های گوناگونی دارد که در آن میان می‌توان از اسطوره‌شناسی کیهانی Cosmological Mythology، اختر‌قوم‌شناسی Ethnoastronomy و معماری نجومی Astronomical Architectonics نام برد. مطالعه و بررسی در نظام‌های گاهشماری و زمان‌سنجی و ابزارهای آن در دوران باستان نیز از حوزه‌های پژوهشی اخترباستان شناسان بشمار می‌رود. >>>


 

پاسخ به پرسش‌هایی در باره

نظریه کاربری تقویمی چارتاقی نیاسر

پیرامون نظریه این نگارنده در زمینه ویژگی‌های تقویمی چارتاقی‌های ایران (نخستین انتشار در کتاب «نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران»، 1380)، پرسش‌هایی مطرح می‌شود که برخی از آنها مضمونی یکسان دارند. در اینجا به مرور به پاسخ آنها می‌پردازم و امیدوارم ادامه این روند علاوه بر آشنایی بیشتر علاقه‌مندان با بناهای تقویمی ایران، موجب توجه و پیگیری نگارنده به جوانب دیگری از این راه ناهموار و ناپیموده شود و به سرانجامی نیکوتر برسد>>>


میترا

و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی

به گمان نگارنده، سرچشمه باور به میترا و گردونه میترا در میان ایرانیان و هندوان باستان، عبارت بوده از ستاره قطبی و دو صورت فلکی پیراقطبی به نام‌های خرس بزرگ و خرس کوچک (دب اکبر و دب اصغر). می‌دانیم که قطب آسمانی در هر 25800 سال یک‌بار بر دور قطب دایره‌البروج می‌گردد و امروز در کنار ستاره جدی قرار دارد. اما در حدود پنج‌هزار سال پیش، قطب آسمانی در کنار ستاره سرخ‌رنگ «ذیـخ» از صورت فلکی اژدها (ثعبان) بوده است. در آن زمان این ستاره قطب آسمانی زمین بوده و مانند ستاره قطبی امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکی خرس بزرگ و کوچک واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یکبار بر دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، نگاره باستانی چلیپا یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده که به عنوان «گردونه میترا» دانسته می‌شده است. >>>


 

نبرد تِشتَر و اَپوش

در آسمان ایران‌ زمین

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است. >>>


 

آناهید

ستاره آب‌های روان

در باورهای ایرانی ستاره یا به تعبیر امروزی، سیاره «آناهید/ ناهید/ آناهیتا» ستاره آب‌های روان دانسته شده است و از همین رو نیایشگاه‌های ناهید نیز در کنار جویباران و چشمه‌ساران برساخته شده بوده است. همچنین برای آناهید شخصیتی مؤنث قائل بوده‌اند که در نتیجه آب‌های چشمه‌ها و قنوات را متعلق به او و او را حامی و پشتیبان آن‌ها می‌دانستند. اینکه در اندیشه‌های کهن ایرانی، مظهر چشمه‌ها جایگاه آناهید دانسته می‌شد و مردان را اجازه نزدیک شدن بدان نبود، از همین باور سرچشمه می‌گیرد. اما پرسش اینجاست که چه رویدادی در طبیعت موجب پیدایش باورهای ارتباط ستاره آناهید با آب‌های روان شده است؟ >>>


 

فـرّ کیانی

به گمان نگارنده، «فر» عبارت است از پرتوهای زرین و درخشان و باشکوه خورشید که پیش از طلوع و پس از غروب دیده می‌شود. پیش از طلوع خورشید، این پرتوها از پشت کوه‌های شرق ایران برمی‌دمند و در واقع کوه‌ها نخستین دارنده فر بشمار می‌روند و همانگونه که در زامیاد یشت و دیگر آثار ایرانی دیده‌ایم، بین فر و کوه ارتباط و پیوندی عمیق وجود دارد و می‌دانیم که کوه، خود به دلیل برافراشتگی به سوی آسمان و دارندگی سرچشمه آب‌ها و رودها و بردمیدن خورشید از پشت آن و گردش ستارگان بر بالای آن، واسطه و پیوند‌دهنده بین انسان و خدا یا واسطه بین جهان خاکی با جهان مینوی دانسته می‌شده است. >>>


 

اَشـی

ایزدبانوی آسمان ایران باستان

صورت فلکی ذات‌الکرسی/ کرسی‌نشین (Cassiopeia/Cassiopee) یکی از صورت‌های فلکی پیراقطبی است که در سراسر هر یک از شب‌های سال در آسمان شمالی دیده می‌شود. ذات‌الکرسی نسبت به ستاره قطبی (جدی) با صورت فلکی خرس بزرگ/ دب اکبر قرینه است و این دو، در دو سوی ستاره قطبی در حال چرخش همیشگی‌اند. >>>


 

سرنوشت خازنی

داستان غم‌انگیز دانشمندان ایران

در تاریخ علم ایران به کمتر کسی به اندازه خازنی ستم و بی‌توجهی شده است. خازنی می‌توانست از پیشگامان توسعه علمی و فنی در ایران باشد؛ اما همچو همیشه، دانش او یا به فراموشی سپرده شد و یا از آن به منظور گسترش خرافات و ترویج جهل استفاده شد. >>>


 

ابن رسته اصفهانی

روایتگر کیهان شناسی ایرانی

هر چند که بسیاری از نوشتارهای ایرانیان در زمینه دانش کیهان و زمین در گذر زمان از بین رفته و یا نسخه‌های خطی و فرسوده آن در گوشه کتابخانه‌ها در انتظار نابودی همیشگی هستند؛ اما همواره برخی از تاریخ‌نگاران یا جغرافی‌نویسان، جستارهایی از آنها را در آثار خود باز آورده‌اند. یکی از مهم‌ترین چنین آثاری، کتاب گرانقدر و بی‌نظیر «اعلاق‌النفیسه» نوشته «ابن‌رسته اصفهانی» است. >>>


 

صوفی رازی

ستاره‌شناس و رصدگر بزرگ ایران

از زندگی شخصی و حتی علمی صوفی آگاهی چندانی در دست نیست. او در مقدمه صورالکواکب، خود را شاگرد دانشمندی ناشناخته به نام «استاد رئیس ابوالفضل» در شهر اصفهان می‌داند و در همان شهر منجم دربار عضد‌الدوله دیلمی بوده است. ابن قفطی در «تاریخ‌الحکما» (اوایل سده هفتم هجری) نقل می‌کند که عضد‌الدوله به شاگردی صوفی در «معرفت کواکب ثابته و مسیر ایشان» افتخار می‌کرده است. >>>


 

گوی بالدار

نشان شاهنشاهی هخامنشی

نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداول ترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و ایزد/ خدایی در میانه آن دیده می شود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستاره ای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمین های آسیای باختری و از جمله در نیمه غربی ایرانی روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و ایزد/ خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمان های دورتر کاربرد داشته است. >>>


 

نیمروز

میانگاه جهان باستان

سرزمین نیمروز (سیستان/ زَرَنگ/ زاولستان) با نجوم و بویژه با گاهشماری ایرانی پیوندی عمیق و دیرینه دارد. نام‌های گوناگون این سرزمین از کارکردهای نجومی آن برخاسته است. نامواژه «زاول/ زابل» با رسیدن خورشید به سمت‌الرأس و اندازه‌گیری آن به عنوان مبدأ شبانروز در پیوند بوده و بعدها واژه «مِـزوَله» به معنای «شاخص خورشیدی» از همان ریشه برگرفته شده است. نامواژه «زرنگ» (در خط میخی هخامنشی «زَرَکَـه») ظاهراً با «درنگ» و «زمان» مرتبط است و از همه مهمتر نامواژه «نیمروز» از این باور و آگاهی کهن سرچشمه می‌گیرد که خط «نیمروزان» یا نصف‌النهار مبدأ از این ناحیه عبور می‌کند. >>>


 

آگاهی ایرانیان از

گردش زمین بر گرد خورشید

منابع موجود ایرانی نشان‌دهنده این است که هر چند ایرانیان موفق به اثبات حرکت زمین نشده بودند (و یا دستکم منابعی در این زمینه در اختیار ما نیست)؛ اما گروهی از دانشمندان ایرانی بر چنین نظریه‌ای اعتقاد داشته‌اند که در واقع خورشید ثابت بوده و زمین بر گرد آن در چرخش است. یکی از شواهد مکتوب، کتاب «اعلاق‌النفیسه» نوشته ابن‌رسته اصفهانی (قرن سوم هجری/ نهم میلادی) است که تنها یک جلد از هفت جلد آن باقی مانده است. >>>


 

موجودات خیالی فضایی

انسان از دیرباز در اندیشه یافتن و شناختن موجودات ذی‌شعور دیگری در روی زمین و یا در آسمان‌ها بوده است. کنجکاوی سیری‌ناپذیر، در طول هزاران سال انسان را خسته و مأیوس نکرده است. اما تاکنون نتیجه همه این کاوش‌ها فقط «هیچ» بوده است و هنوز از پس این زمان درازآهنگ بر روی نقطه آغاز ایستاده‌ایم. آگاهی‌هایی که انسان امروز از بزرگی و عظمت غیر قابل تصور کیهان، با گستره‌ای در حدود چهارده میلیارد سال نوری دارد، به او اجازه نمی‌دهد و نباید هم بدهد که بپندارد خود به تنهایی باهوش‌ترین موجود جهان است. >>>

 

                                 برگرفته از یادداشتهای آقای رضا غیاث آبادی

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها : اختر شناسی

به بهانه بزرگداشت فردوسی (شاهنامه در یک نگاه)

 

شاهنامه در یک نگاه

نویسنده: آقای سیروس غفاریان

تاریخ حماسی ایران مدیون زحمات جانفرسای حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی است. در بیان معنی حماسه از دومنبع بهره مى  جوییم: اول، دانشنامه ادب فارسی (جلد یکم، آسیای میانه به سرپرستی حسن انوشه) که مى گوید: «حماسه در لغت به معنی دلیری و شجاعت و در اصطلاح، روایت بلندی است که اغلب منظوم با بهره داشتن از زمینه های مختلف قهرمانی و پهلوانی و جوهره قومی و ملی که حوادثی خارق العاده در آن جریان دارد. هر حماسه باید از دو عنصر برخوردار باشد. ۱ _ حادثه، نمایان کننده پهلوانی و قهرمانی باشد. ۲ _ انسان های قهرمان، حوادث را به پیش ببرند.» [اما روانشاد دکتر ذبیح الله صفا تعریفی جامع و مانع از آن در کتاب «حماسه سرایی در ایران» به دست مى دهد و مى گوید: «حماسه نوعی از اشعار وصفی است که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانى ها و مردانگى ها و افتخارات و بزرگى های قومی و فردی باشد به نحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد.»]

 زندگی فردوسی و اهمیت شاهنامه

 حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن بن شرفشاه مشهور به فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) همزمان با سلطنت نصر دوم پادشاه سامانی در «قریه باژ» نزدیک طابران طوس به دنیا آمد. قریه باژ همان روستای کنونی فاز است که در بیست کیلومتری شمال شرقی مشهد است. او از خانواده دهقانان بود. درباره دهقانان باید توضیح داد که آنان رعایای بى سواد نبوده اند، بلکه دهقانان طبقه ای باسواد، ممتاز و شریف بودند که در زمره خرده مالکان پاک نیت و ضمناً در رده نگهبانان  سنن و فرهنگ ملی ایران شمرده مى شدند. آنان فرزندانشان را با آداب و رسوم ایرانی پرورش مى دادند. فردوسی در چنین محیطی پرورش یافت و دل بسته فرهنگ و آداب ایرانی شد. او در روستای زادگاهش و شهرهای خراسان زبان های عربی، پهلوی، علم کلام و فلسفه را به خوبی فراگرفت.
در ۳۷۰ هجری قمری (۹۸۱ میلادی) فردوسی وقتی به تنظیم شاهنامه پرداخت که در بلاد اسلامی در دو کانون، ایرانیان آزاده درصدد احیای فرهنگ ایران بودند: اول منطقه خراسان (خورآیان) که امرای سامانی بر آن حکومت مى کردند و مدعی بودند که از نسل ساسانیان هستند. آنها تمام جشن های ایرانیان باستان را دوباره بر پای داشتند. دوم: بیت الحکمه در بغداد که تمام نویسندگان و دانشمندان بزرگ ایرانی که از جندى شاپور خوزستان به آنجا مهاجرت کرده بودند، همان اهداف را تعقیب مى کردند که احیاگران فرهنگ و تمدن باستانی ایران در خراسان بزرگ به ویژه بلخ، سمرقند و بخارا.  در این میان طوس به خاطر خیزش فردوسی در احیای فرهنگ باستانی ایران مقامی والا پیدا کرد.

منبع‌های شاهنامه

منابعی که برای تنظیم شاهنامه توسط فردوسی طوسی از آن بهره گرفته شد، بسیارند ولی آن طور که فردوسى شناسان نوشته اند از منابع مکتوب زیر بیشتر استفاده شده:

1_ خداى نامه که در دوره ساسانی نوشته شده است.

 ۲ _ شاهنامه ابومنصوری که به تشویق یکی از سپهسالاران خراسان تنظیم گردیده است.

 ۳ _ یادگار زریران (ایاتکار زریران) که رساله ای است در باب شرح جنگ های زریر برادر گشتاسب با دشمنان دین زرتشت.

4 _ کارنامه  اردشیر بابکان.

 ۵ _ گشتاسب نامه دقیقی طوسى.

 اما مطلبی که بیش از همه قابل توجه است، روایاتی است که از دیرترین زمان تا زمان فردوسی سینه به سینه منتقل گردیده و عامل این انتقال دهقانان و موبدان بودند. زیرا اوستاهای موجود بسیار ناقص بود و فردوسی مجبور بود که از موبدان و دهقانان اشکالات تاریخی خود را بپرسد. همان طور که انجیل، تورات و کتاب مقدس حاوی داستان ها و قصه های پیامبران از آدم تا زمان عیسی (ع) است و همچنین قرآن مجید که در بردارنده قصه های حکیمانه از آدم تا صفوت آدمیان حضرت محمد(ص) است، اوستای اصلی که در ایران باستان وجود داشت در بردارنده حوادث جهان از زمان کیومرث (آدم ابوالبشر) تا زمان هجوم اسکندر را دربرداشت. اگر آن اوستا موجود بود و به دستور اسکندر نمى سوخت دیگر حلقه های مفقود شده در تاریخ ایران ایجاد نمى شد که مردم این کشور از ماد، هخامنشی اصلاً اطلاع نداشته باشند و فردوسی به مدت سی سال به غیر از چند اثر مکتوب در تنظیم شاهنامه، از گفته های دهقانان خراسان استفاده کند. «پولینوس» (Polinus) مورخ رومی قرن اول میلادی به عظمت آن اوستا اشاره کرده است.
استاد فرزانه و فقید دکتر ذبیح  الله صفا در ص ۳۱ کتاب حماسه سرایی در ایران مى نویسد: «در نامه تنسر که یکی از روحانیون معروف دوره اردشیر بابکان بود، به یکی از امرای طبرستان این مطلب را نوشت که اسکندر از کتاب اوستا، دوازده هزار پوست گاو در اسطخر فارسی سوزانید و یک سوم آن که باقی ماند از یاد خلایق رفت.» همین مطلب را مسعودی مورخ دوره اسلامی نیز تایید مى کند. از این جهت فردوسی به صراحت مى گوید که روایتگر شاهنامه اکثراً دهقانان و موبدان بوده اند. به همین جهت مى گوید:
یکی نامه بود از گه باستان / فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده دردست هر موبدی / از او بهره ای نزد هر بخردى.یکی پهلوان بود دهقان نژاد / دلیر و بزرگ و خردمند و راد.زهر کشوری موبدی سالخورد / بیاورد کاین نامه را گر کرد.بپرسیدشان از نژاد کیان / وزان نامداران فرخ گوان.چنین یادگاری شد اندر جهان/ برو آفرین از کهان و مهان
 روش فردوسی در تدوین شاهنامه
فردوسی در ابتدای شاهنامه نشان مى دهد که یک ایرانی وطن دوست و مسلمان و دوستدار اهل بیت است. او به علت ظلم بنى امیه که تازی را بر ایرانی برتری مى دادند، ابتدا به ستایش از پیامبر اسلام مى پردازد و سپس در بیت دوم اعراب را سرزنش مى کند.
منم بنده اهل بیت نبی / ستاینده خاک پای وصی
نه فر و نه نام و نه تخت و نژاد / همی داد خواهند ایران به باد (منظور اعراب است)
از این جهت به او حکیم گویند که سخنان حکیمانه مى گوید و شاهنامه او در واقع کتاب شاهان نیست بلکه پندنامه و اندرزنامه به شاهان است.
•نمونه ای اندرز به کیخسرو
به یزدان پناه و به یزدان گرای / که اویست بر نیکویی رهنماى.گر این پند من سر به سر نشنوی / به اهریمن بدکنش بگروی
شاهنامه در واقع در قالب داستان های سمبلیک چون کلیله و دمنه که چه به ظاهر افسانه و باورنکردنی مى نماید ولی از حقایقی حکایت مى کند که آن را در زندگی بشر نمى توان انکار کرد سروده شده است از این جهت فردوسی مى گوید:
تو آن را دروغ و فسانه مخوان / به یک سان روش در زمانه مدان
داستان  های شاهنامه در واقع در قالب میت (میث) که به معنی سخن رازآمیز است بیان شده. «میت» یک واژه فارسی قدیم است که در زبان های اروپایی به صورت «میتولوژى» (Mythology) (علم الاساطیر) درآمده. مجید یکتایی در گزیده ای از شاهنامه فردوسی مى گوید: «داستان جنگ رستم زورمند با اسفندیار رویین تن یکی از این میت ها است که نبرد میان زور و امید است و چون امید از دیدگان ناتوان است، تیر رستم به چشم اسفندیار که رویین تن بود کارگر مى افتد و او را از پای مى اندازد.»
 راز بزرگ در شاهنامه، دیوان مازندران
یکی از میتولوژى های قابل توجه در شاهنامه حکیم فردوسی قضیه دیوان مازندران است. متون تاریخی حاکی از آن است که آریایى ها که اجداد ایرانى  ها بوده اند به سهولت بر تمام ایران مسلط شدند و اقوام بومی فلات ایران را مطیع خود ساختند. ولی مازندران از این قاعده مستثنی بود. مردم مازندران بسیار شجاع و دارای علم و فضیلت و هنر بودند. در متون باستانی ایران هر آن کس که انیرانی (غیرایرانی) (غیرآریایی) بود، دیو مى خواندند. دیوان چون در برابر هجوم ایرانى  ها مقاومت مى کردند، از آنها در بعضی از آثار کلاسیک ایران به بدی یاد کرده اند، در صورتی که در اکثر آثار شعرا و نویسندگان قدیمی و کلاسیک از مازندران به خوبی یاد شده است. حکیم فردوسی از منطقه مازندران به خوبی یاد مى کند و مى گوید:
که مازندران شهر ما یاد باد /همیشه بر و بومش آباد باد.که در بوستانش همیشه گل است / به کوی اندرون لاله و سنبل است.هوا خوشگوار و زمین پرنگار /نه گرم و نه سرد و همیشه بهار.گلابست گویی به جویش روان / همی شاد گردد ز بویش روان.دی و بهمن و آذر و فرودین / همیشه پر از لاله بینی زمین
اهالی مازندران (دیوان) خواندن و نوشتن و خانه سازی و هنرهای دیگر را به شاهان ایران زمین آموختند.
ایرانیان چون آئین مزدیسنا (پرستش اهورامزدا) داشتند با سحر و جادو مخالف بودند.
مهاجران آریایی به علت آن که قادر نبودند از جنگل ها و راه های صعب العبور مازندران عبور کنند و در دل جنگل ها راه خود را گم مى کردند، خیال مى کردند که گرفتار جادو شده و از ره مردی خارج شده اند. از این جهت فردوسی از قول ایرانیان آن زمان تفسیری به این شرح دارد.
تو مر دیو را مردم بد شناس / کسی کو ندارد زیزدان سپاس.هر آنکو گذشت از ره مردمی / ز دیوان شمر، مشمرش ز آدمی
در بیت دوم فردوسی حتی هر انسانی را که از راه مردمی خارج شود و به جادو متوسل شود دیو مى خواند، حتی اگر ایرانی و یا پادشاه ایران باشد. چنانچه به کیخسرو نصیحت مى کند که اگر از پرستش یزدان روبگرداند به دیوسیرتی و اهریمنی دچار خواهد شد.
او پادشاهان را به عقل و خرد رهنمون مى شود و در ضمن مى گوید که در واقع پادشاهی که خرد ندارد، فرمانروای خوبی نیست. او در این باره مى گوید
خرد افسر شهریاران بود / خرد زیور نامداران بود.خرد زنده جاودانی  شناس/ خرد مایه زندگانى  شناس.خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیر به هر دو سرای
فردوسی در آرزوی زمانی بود که بشر به وسیله جام جهان بین (جام جهان نما) هر جای دنیا را که مى خواهد، ببیند. نخستین بار در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه پس از ناپدید شدن بیژن کیخسرو با نگریستن در این جام جای زندان او را یافت. در کتاب خداى نامه این جام طوری بود که علاوه بر هفت اقلیم (همه کره زمین) و همه سیارات را هم نمایان سازد.
بعد از هزار سال که از روزگار فردوسی مى گذرد، تلویزیون، اینترنت و ماهواره همان کار جام کیخسرو را انجام مى دهد که گویند این جام در زمان جمشید ایجاد شد. از این جهت به سازمان تلویزیون جام جم گفتند تا این نام باستانی زنده بماند. فردوسی در این باب مى گوید
پس آن جام برکف نهاد و بدید / در او هفت کشور همی بنگرید.ز کار و نشان سپهر بلند / همه کرد پیدا چه و چون و چند
حکیم فردوسی بعد از آن که پیروزی فریدون را بر ضحاک عرب شرح مى دهد، سخن حکمت آمیز دیگری را به شرح زیر بیان مى کند.
فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود.به داد و دهش یافت آن نکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی
منظور استاد سخن فردوسی این است که اگر مردم عادی به عدل و بخشش رو آورند از فریدون بالاترند. زیرا فریدون را عدل و داد به فرمانروایی رسانید نه آنکه با زور بازو فرمانروا گشت فردوسی بار ها امیران و پادشاهان را پند مى دهد که در عین نیرومندی صلح طلب و بى آزار باشند و کینه توزی را کنار بگذارند. در این باره مى گوید:
همی خواهم از کردگار جهان/ که نیرو دهد آشکار و نهان.ستیزه به جایی رساند سخن / که ویران کند خاندان کهن.تو را آشتی بهتر آید ز جنگ/ نباید گرفتن چنین کار تنگ.چو خواهید یزدان بود یارتان / کند روشن این تیره بازارتان.کم آزار باشید و هم کم زیان / بدی را مبندید هرگز میان.دگر باز ناید شده روزگار / به گیتی درون تخم کینه  مکار.به دل کار های گذشته مگیر / که یزدان زبنده است پوزش پذیر
فردوسی چون داستان هرزگی سودابه را شرح داد، به همه توصیه مى کند که با زن پارسا وصلت کنند. لذا مى گوید: به گیتی به جز پارسازن مجوی زن بدکنش خاری آرد به روی
وقتی که برادران ایرج او را مى کشند در سرزنش آنان مى گوید کسی کو برادر فروشد به خاک/ سزدگر نخوانندش از آب پاک
زمانی که سلم ایرج را مى کشد، فردوسی عاقبت او را به گور حواله  مى دهد و مى گوید چو در گور تنگ استوارت کنند / همه نیک و بد در کنارت کنند.
درباره اکثر شاهانی که از دستور یزدان سرپیچی مى کنند و از راه عدل و داد منحرف مى شوند اشعاری مى سراید. در این چند بیت از عاقبت  کار جمشید چنین مى گوید: چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش / چو خسرو شوی بندگی را بکوش.به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس / بدش اندر آید ز هر سو هراس.که آزرده شد پاک یزدان از اوی / بدان درد درمان ندیدند روى. از گفتار حکیمانه فردوسی و پند ها و اندرز های او در شاهنامه که سی سال در تنظیم آن رنج برد به این نتیجه مى رسیم که او نمونه بارز یک فرد کامل ایرانی و دارای عزت نفس و علو طبع، رحمت و شفقت و شهامت بى حد بوده است. او در اشعارش نشان مى دهد که از رنج های دوست و دشمن هر دو متاثر مى شود و این خود نشانه خوی پاک او است.

نام ایران به وسیله فردوسی در زمانی بلندآوازه شد که محمود غزنوی ترک نژاد بر خراسان مسلط شد و مصادف بود با زمانی که او شاهنامه را تمام کرد و از او بى مهری دید. فردوسی فردی وطن پرست بود. در جایی که خلیفه عباسی از غرب و ترکان از ماوراءالنهر کشور ما را تهدید مى کردند، گفت:
جهان پر ز بدخواه و پر دشمن است/ همه مرز ها جای اهریمن است .نه هنگام آرام و آسایش است/ نه روز درنگ است و آرایش است.دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود.چو ایران نباشد تن من مباد/ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد.همه سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم
فردوسی بعد از آن که شاهنامه را به نام خدا آغاز کرد از داستان کیومرث گرفته تا پایان دوره ساسانی را شرح داد. او در اشعارش تا توانسته ، لغات فارسی به کار برده است و ثابت کرد که زبان فارسی بسیار غنی است و احتیاج به زبان های بیگانه ندارد چنانچه در شعری  گوید: اگر پهلوانی ندانی زبان / به تازی تو اروند را دجله خوان . او در مدت ۳۰ سال بزرگترین منظومه حماسی جهان را در شصت هزار بیت سرود و چون از بى مهری محمود رنجید از خراسان بیرون رفت و رو به طبرستان کرد و به اسپهبد شهریار از آل باوند پناه برد و محمود را هجو کرد. فردوسی در ۴۱۱ هجری قمری (۱۰۲۰ میلادی) در قریه باژ طوس درگذشت و در ملک مزروعی خود مدفون شد.
فردوسی از یگانه شعرایی است که زبان فارسی و فرهنگ ایران را زنده کرد و از این جهت مى گوید: چو عیسی من این مردگان را تمام / سراسر همه زنده کردم به نام و باز مى گوید: پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیاید گزند .بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسى.
 

 

source:

http://www.jazirehdanesh.com/find.php?a=9.234.336.fa

 

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

اردیبهشتگان فرخنده

دوم اردیبهشت/ بهمن روز   جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.

سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز   جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.

دهم اردیبهشت/ آبان روز   جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.

پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً  پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

← صفحه بعد