پتیت patet گزیده ای از نوشته زمان ساسانی: که چه کارهایی را گناه می دانستند

 

 

این نوشته بسیار گسترده است و گزیده ای از آن در خور این گفتار نیست و نگرندگان بفرهنگ ایران میباید که همه آنرا بخوانند اما از گزینش چاره ای نیست  

در آغاز پس از ستایش یزدان و نیرو های نیک واندیشه وگفتار و کردار نیک ودوری خواستن از بدی از گناهان پشیمانی و پتیت و دوری میخواهد:

 

 

 

از هر گونه گناه که به روان دادار اورمزد کردم از آزردن مردمان..آزردن با گفتار

ندادن دهش بایسته بمردمان .. مهمان نکردن بیگانگان .. نگاه نداشتن بیگانگان و

آشنایان از گرسنگی و سرما .. آزردن زیر دستان و گرامی نداشتن آنان!

 

از هر گونه گناه نسبت باندیشه نیک .. آزردن و زدن چارپایان .. با شکنجه و

سختی آنان را کشتن .. از آب و خوراک باز داشتن .......

 

گناهانی که نسبت بپاکی و راستی (اردیبهشت) ازآلودگی.. هیزم تر کمتر

از یکسا له بر آن نهادن..بوی خوش بکار نبردن.....

 

گناهانی که درباره سپندارمذ (زمین پاک و مقدس) انجام شده از آباد نگاه

نداشتن زمین جهان .. نابود نکردن جانوران زیانکار..با پای برهنه رفتن

بر زمین....

 

گناهانی که نسبت به شهریور (نشانه فرمانروایی نیک خداوند بر جهان)

از پاک نگاه نداشتن فلزها.. چنانکه از پاکی برق نزنند.. گذاشتن آنها در

جای نمناک چندان که زنگ بزنند...

 

گناهانی که بخرداد (نشانه کمال و رسایی جهان) از پلید کردن آب روان

دست ناپاک.. در آب روان زدن .. آب دهان برزمین افکندن....

 

گناهانی که بامرداد ( نشانه بیمرگی و جاودانگی) از بریدن درخت جوان

چیدن میوه نارس .. باز گرفتن خوراک ازگرسنگان....

 

از گناهانی که به کشور و مردم ..گواهی دروغ..فریب..یاری نکردن..

ندادن آب بچارپان..نابود کردن مال و خواسته دیگران..ناپاکدامنی..

ترساندن دیگران

خواهش آزارنده از دیگران و بد گفتن از تباردیگران..دوروئی..

ناسپاسی

..ریشخند.. آزمندی..خود پسندی..ستیزه گری..تنگدلی..

خشمگینی.. کینه..آز..رشک..اندوه..فزون و کم خوردن..یاری در

در گناه دیگران

 

 

 

بر گرفته از کتاب حقوق جهان در ایران باستان

-استاد فریدون جنیدی- نشر بلخ -1384

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
تگ ها : پتیت ، ساسانیان

جشن تیرگان فرخنده باد

روز تیر از ماه تیر، سیزدهمین روز از تیر ماه باستانی ، ده تیر خورشیدی

 

سیزدهمین روز در هرماه باستانی ایران تیر یا تشتر نام دارد و در باور ایرانیان امشاسپند ( فرشته ) تشتر به باریدن باران کمک می کند . در تیر ماه هنگامی که روز تیر فرا میرسد آن روز را جشن تیرگان می نامند . تیرگان یکی از جشنهای بزرگ ایران است وگفته می شود در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی ایران زمین، چون افراسیاب تورانی بر منوچهر پیروز شد و او را در طبرستان محاصره نمود هر دو سو به سازش درآمده و قرار بر آن شد برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود مردی از ایران ،از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کندوهر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد. آرش در میان ایرانیان بزرگ­ترین کماندار بود و به نیروی بی­مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می­کرد. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. آنگاه آرش تیر و کمان برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد ، تیری به چله کمان نهاد و آن را رها کرد و خود بی­جان بر زمین افتاد.

این تیر در کنار رودخانه جیحون بر تنه درخت گردویی نشست و مرز ایران و توران مشخص شد.

داستان دیگری که در باره جشن تیر گان آمده چنین است : در زمان ساسانیان و پادشاهی پیروز، هفت سال در ایران خشکسالی روی داد ودر چنین روزی مردم روی به بیابان آوردند و با نیایش خود از پروردگار آرزوی باریدن باران کردند و پس از آن بارش باران آغاز شد و به شادی آن در چنین روزی ایرانیان بر یکدیگر آب می پاشند که از آیین های این جشن است و به آب پاشان نامور (مشهور) است. از دیگر آیین های این جشن، ایرانیان شایسته می دانستند که خود را در آینه ببینند وبا گلاب چهره خود رابشویند ونقل ویژه این روز را بخورند که این آیین نیز بدست بانوان جوان ایرانی با پوشاک کهن ویژه بانوان انجام می گیرد. از آیین های دیگر  برگزاری جشن تیرگان  بدین گونه است  که در روز جشن، آب تنی نموده و آراسته در جشن شرکت می کنند . آنچه ویژگی این جشن است تار نازکی از ابریشم هفت رنگ به هم بافته شده است که تیرو باد نام دارد. ایرانیان این تار را در بامداد روز تیر به مچ دست خود می بندند و پس از ده روز در روزی که باد نام دارد آن بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می­سپارند تا آرزوها و خواسته­هایشان را به عنوان پیام­رسان به همراه ببرد.

 

 

 تارنمای امرداد

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧

به بهانه ورود استوانه کوروش بزرگ به ایران پس از 130 سال

منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل‌های پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود که دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم

  
نویسنده : بوی یاس ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :